خرید بک لینک

امروز تقریبا دو سال از آخرین پستم میگذرد. او رفته؛ و من برخلاف سابق منتظر هیچ برگشتی نیسنم. دلگرفته و تنها بودم و گفتم به اینجا سری بزنم که تاریخ آخرین پست متعجبم کرد. و به این فکر کردم که در این دو سال چند بار این اتفاق افتاد، چند بار رفت و آمد، و مثل رفت و آمد کارد روی پوست، زخم زد و سوزاند و خون ریزاند.

یادم نمیآید چند بار شد. یادم نمیآید.

کاش فراموشی بگیرم که هیچ وقت چیزی یادم نیاید.

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 12:06

طرف چند ماه پیش با مقنعه عکس میذاشت الان کت و کول لخت میکنه بلکه نظر آقای ایکس جلب بشه.

برایت مقداری عزت نفس آرزومندم و برخاستن از این تحقیر و بیچارگی.

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 23 آبان 1397 ساعت: 19:05

رفت. 

دوباره رفت.

وقتی میرود همه چیز را با خودش میبرد. همه چیز را. همه چیز.

. 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 4:5&nbsp توسط Julia  | 

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 23:26

امرداد نود و شش رو خوب شروع کردم. شبیه آن دخترها که همه چیزشان سرجایش است! امیدوارم تا انتها همین گونه بماند.

تجربه های جدید و ایده های جدید و یادگیری های جدید داشتم. توی همین یک شب.

رژیمم را هم شکاندم وسس فرانسوی خریدم اما اشتباه کردم که از کاله خریدم. شیرین است.

از شیرین ها بدم می آید. :)

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:19&nbsp توسط Julia |


برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

زنک همین کارا رو کرده که شوهرش طلاقش داده. واقعا هیچی بی دلیل نیست. وقتی میدیدمش همون اوایل ازش اونقدر بدم میومد که اصلا باهاش حرف نمیزدم. خودم تعجب میکردم و به خودم میگفتم وحشی! ، این رفتارا چیه خب؟! نمیفهمیدم چرا رفتارم الکی باهاش بده. بعدش از بخت کج روزگار اومد و شد همسایهام. حالا هر روز ما با این خانم یک داستان جدید داریم. حالا تازه شناختمش و بوی لجنش همه جا رو پر کرده. بی دلیل نبود که اونطوری ازش بیزار بودم. یه آدم میتونه چقدر نفرتانگیز باشه وقتی خبرچینی میکنه، دروغ میگه و با این کارها قصد زیرآب زنی و خودشیرینی داره. و این باطن شیطانی رو زیر یک ظاهر مظلوم غمگین پنهان میکنه. منم که انتقامگیـــرررررر :) + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:58&nbsp توسط Julia | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

امروز که دو نفر از نزدیکان مرا با این اسم صدا کردند به این فکر کردم که عجب اسم مخفی ای برای این وبلاگ در نظر گرفته ام!

زهی خیال باطل!

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 6:35&nbsp توسط Julia |


برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

طرف چند ماه پیش با مقنعه عکس میذاشت الان کت و کول لخت میکنه بلکه نظر آقای ایکس جلب بشه.

برایت مقداری عزت نفس آرزومندم و برخاستن از این تحقیر و بیچارگی.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 5:43&nbsp توسط Julia |


برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

وقتی به ما توجه نمی کند، وقتی ما برایش مهم نیستیم، چرا او و تصمیمهایش باید برای ما مهم باشد؟ چرا از خواب و خوراک بیفتیم که شروع کرده با خودش لجبازی میکند؟ چرا زندگیمان دو روز مختل بشود؟ چقدر حرفهای دردناکی زد. روز بس شدن این حرفهای دردناک نیامده؟ روز تعیین حدود نیامده؟ چه وقت قرار است مسئولیت زندگی عاطفی خودت را بر عهده بگیری و از خودت مراقبت کنی؟ چه وقت؟ پ. ن. امروز شروع کردم. گوش تمامی شیطانها و شیطان صفتها کر. چشم همگی کور. + نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 6:1&nbsp توسط Julia | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

صبح شده بود و من هنوز پای نت و لپ تاپ بودم. گرسنه ام شده بود. رفتم توی یخچال بگردم و چیزی برای خوردن پیدا کنم که چشمم افتاد به پنجره و آفتابِ صبح روی کوه. همان یک ذره کوهی که از بین ساختمان ها پیدا بود. غم نشست توی دلم و با خودم گفتم دوباره این صبح! این صبح لعنتی. فهمیدم فقط وقتی چشمم را باز می کنم و صبح را می بینم غمگین نمی شوم، که بطور کل وقتی صبح را می بینم غمگین می شوم. و یادم آمد که چقدر از آادامه مطلب

برچسب: بفرما, نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

سکانس اول: نه این که عاشق سینه چاک من باشد و به خاطر نبودن من بخواهد خودکشی کند، نه! اما بعضی وقت ها آدم ها آنقدر شکننده می شوند که فرو ریختن شان بند یک تلنگر می شود. نمی خواهم آن تلنگر، آن بهانه من باشم.

سکانس دوم: یک بار هم قبلا همین گونه غلط کرده بودی و دیده بودی ثمرش را ! آدمی باید خودخواه باشد و فقط و فقط به خودش فکر کند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:18 توسط Julia |

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

در اوج ناامیدی و بی عشقی و ترک شدگی و طرد شدگی دوتا قاصدک آمدهاند داخل، کنار بالشم عاشقانه همدیگر را بغل کردهاند.

چه صحنه ی لبخندبرانگیزی!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:11 توسط Julia |

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

من هم دلم می خواهد عین بز بنشینم سر درس و مشقم و فارغ از یاد ایشان باشم!

هر کاری می کنم نمی توانم غمگین نباشم، گرچه ایشان فارغند از یاد من.

فقط می دانم این روزها هم می گذرد چونان تمام آن روزها که گذشت.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:47 توسط Julia

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

امرداد نود و شش رو خوب شروع کردم. شبیه آن دخترها که همه چیزشان سرجایش است! امیدوارم تا انتها همین گونه بماند.

تجربه های جدید و ایده های جدید و یادگیری های جدید داشتم. توی همین یک شب.

رژیمم را هم شکاندم وسس فرانسوی خریدم اما اشتباه کردم که از کاله خریدم. شیرین است.

از شیرین ها بدم می آید. :)

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:19 توسط Julia |

برچسب: درود,امرداد, نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

زنک همین کارا رو کرده که شوهرش طلاقش داده. واقعا هیچی بی دلیل نیست. وقتی میدیدمش همون اوایل ازش اونقدر بدم میومد که اصلا باهاش حرف نمیزدم. خودم تعجب میکردم و به خودم میگفتم وحشی! ، این رفتارا چیه خب؟! نمیفهمیدم چرا رفتارم الکی باهاش بده. بعدش از بخت کج روزگار اومد و شد همسایهام. حالا هر روز ما با این خانم یک داستان جدید داریم. حالا تازه شناختمش و بوی لجنش همه جا رو پر کرده. بی دلیل نبود کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

واقعا ای کاش تا کسی رو دوست نداریم و مطمئن نیستیم که پیشش می مونیم بهش نگیم دوستش داریم.

یک وقت هایی جوری دل ها می شکنن که قابل ترمیم نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 5:31 توسط Julia |

برچسب: آستانه,شکستن, نویسنده: زهرا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:58

صفحه بندی